persianweblog persianblog
ياداشت های يک عابر پیاده

برای بنیامین بهادری عزیز

و مرگ

دستانم را می گیرد

وناگهان پرتم می کند میان انبوه سیاه

انبوه درد

انبوه بغض

انبوه دوستانی که آمده اند شریک غمم شوند

نگاه می کنم

بین اینهمه دست که دستانم را می فشارد

هیچ کدام شبیه دست های تو نیست

هیچ کدام طعم دستهای تو را  ندارد

بانو ! من با تو مرده ام و جسمم اینجا سرپا ایستاده است

و با مردم دست می دهد

دست می دهد

دست می دهد

دست می دهد

تو را از دست می دهد!

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩٢/۱٠/٤ - کاوه

 

مرا رها نمودنت

به دست غم سپردنت

زما شدن گذشتنت

غرور من شکستنت

وجاده را

دویدنت

تمام طول زندگی

ندیدنت

تو را زمن بریدنت

مرا ز خود رهیدنت

وقصه های پر شمار

وشعر های بی قرار

یکی یکی

سرودنت

غم مرا نگفتنت

نبودنت

نبودنت

نبودنت

و لحظه ی رسیدنت

و دیدنت

به سوی من دویدنت

تو را بغل کشیدنت

واضطراب راه را

زدودنت

صدای تو شنیدنت

ودیدنت

ودیدنت

و دیدنت

و لعنتی! ز خواب من پریدنت! 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩٢/۱٠/٤ - کاوه

پاییز و من

پاییز را دوست دارم
به خاطر اینکه آرام می میرد
آرام
برگ برگ 
یکی یکی
ناگهانی نیست مرگ پاییز
دارم پاییزرا تمرین می کنم این روزه

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩۱/٩/۳ - کاوه

اشک ها خدا

اینگونه که تو می باری باران
می ترسم تمام شوی
می ترسم توانت تاب شود
اینگونه که تو می باری این روز ها باران!
می ترسم خیسم کنی
می ترسم خیس من شوی
می ترسم آب شوم و فرو روم زیر درختان با تو
با دانه های خیست
روان شوم آرام
میان جویبار
اینگونه که تو می باری باران
نکند ابر ها تمام شوند
نکند زمین غرق شود
نکند ....

.....
راستی عجله ات دلیلش چیست باران؟
پاییز بهانه خوبی نیست باران!
می ترسم پاییز را خدا بهانه دلتنگی اش کرده باشد
می ترسم خدا دلتنگ باشد این روزها
اینگونه که تو می باری باران!
حتما در دل خدا آشوب است این روزها
تو که از قلب خدا خبر داری
راستش را بگو باران!
پاییز بهانه خوبی نیست باران!
 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩۱/٩/۳ - کاوه

تهران بارانی

 

دارد شهر از بوسه های خدا
خیس می شود
دارد بوی دستان خدا با خاک قاطی می شود
و بوی خدا 
شر شر میرزد درون شهر
دارد تند تند خدا می بارد
کرور
کرور
دارم خیس خدا می شوم!!

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩۱/٩/۳ - کاوه

این روز ها و باران

 

مرا ببخش باران
اگر این روز ها دل دل می کنم
که بند بیایی
مرا ببخش باران
اگر این روز ها زیرت راه می روم و خیس نمی شوم
مرا ببخش باران
اگر این روزها
با صدای شر شرت
که سرازیر می شود از بام
سرازیر نمی شوم
دستم به قلم نمی رود
شعر نمی شود صدای تو
مرا ببخش باران
.....
می دانی این روزها 
تنها صدایی که مردم را به سؤی خود می کشاند
صدای دلار است
و مردم تنها 
با صدای سکه سرشان را ا می چرخانند
مرا ببخش باران
اگر این روز ها 
دل دل می کنم که بند بیایی
می خواهم به چهار راه استانبول بروم باران
بی چتر 
بی دغدغه شاعری
 
 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩۱/٩/۳ - کاوه

قربانی بزرگ

مرا نکشید!
خدا مرگ را دوست ندارد
خدا خون خواه نیست
این همه مرا به خون نکشید!
خدا قربانی نمی خواهدمن فقط داستان عشق ابراهیمم

به زندگی

تدبیر خدا یم

در مغز ابراهیم

همین کافیست
خدا داد میزند

انسان را نکشید

این درس یک بار دادنی است

دنباله اش آموختنی

منظور خاصی نداشت خدا
مرا نکشید اینهمه بی وقفه!

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩۱/٩/۳ - کاوه

برای کلاغ بدنام ترین پرنده تاریخ

بدنام است کلاغ
سیصد سال زندگی می کند
اما
نشان مرگ است "کلاغ"
دل قوی دار کلاغ!
قضاوت آدمیان را
منطقی نیست 
آواز بخوان
غار غار کن کلاغ!
آنگونه که می خواهی 

پرواز کن کلاغ.
قضاوت آدمیان را
منطقی نیست کلاغ!

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩۱/٩/۳ - کاوه

شب به خیر

شب به خیر

خسته ام

می خواهم برم بیدار بمانم

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩۱/٩/۳ - کاوه

تبعید

ب

ی مقدار است زندگی
بی مقدار است مرگ
عشق بی مقدار است
نفرت بی مقدار است
داد بی مقدار است
سکوت بی مقدار است
درد بی مقدار است
لذت بی مقدار است
........
کجای جهان پرت شده ایم ما
که هیچ چیز پیمانه ندارد!
ی مقدار است زندگی
بی مقدار است مرگ
عشق بی مقدار است
نفرت بی مقدار است
داد بی مقدار است
سکوت بی مقدار است
درد بی مقدار است
لذت بی مقدار است
........
کجای جهان پرت شده ایم ما
که هیچ چیز پیمانه ندارد!
 
 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩۱/٩/۳ - کاوه